غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
36
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
شادمانى مىكردند كه : « شائول هزارها تن را كشت و داود دهها هزار را » . شائول بر داود رشك برد . روزى زوبين نازكى را كه در كنارش بود برگرفت و به سوى داود انداخت . داود از او بيمناك شد . و شائول نيز از داود بترسيد و او را سركردهء هزار مرد ساخت . و روزى او را گفت كه هر كس پوست سر ذكر دويست تن فلسطينى را براى او برد دختر خود ملكيل را به او خواهد داد . داود بيرون آمد و دويست مرد فلسطينى را كشت و پوست سر آلت آنان را نزد او برد . شائول بدين سبب محبتش به داود افزون شد . همچنين به يوناتان برادر ملكيل و همهء بنى اسرائيل . يوناتان داود را از پدرش شائول بر حذر داشت و داود از او بگريخت و به كوهى پناه برد . شائول از پى او بيرون شد تا با اصحاب خود به مغازهاى رسيد . همگان شب را در آن مغاره خوابيدند . شب هنگام داود به آن مغاره آمد و شائول را در خواب يافت . قطعهاى از رداى او ببريد و نزد يارانش بازگشت . چون روز شد و شائول از مغاره بيرون آمد داود او را ندا داد و زمين ببوسيد و او را گفت : دربارهء من به سخن نمّامان گوش مده - اى سرور من - خداوند تو را تسليم دست من نموده بود ولى از من تو را زيانى نرسيد و اين پارهاى از رداى توست كه با من است . شائول گفت : خداوند تو را پاداش نيك دهد . تو به زودى به پادشاهى خواهى رسيد ، پس براى من سوگند بخور كه فرزندان مرا هلاك نخواهى كرد . داود براى او سوگند خورد . شائول به سراى خود بازگشت . در اين احوال شموئيل نبى بمرد . شائول بار ديگر به طلب داود بيرون آمد و شبى را با يارانش در راه بغنود . داود نزد او آمد و او در خواب بود . ياران داود آهنگ قتل او كردند . داود آنان را از آن كار باز داشت و گفت : كس را نرسد كه به سوى كسى كه خداوند او را مسح كرده است دست يازد . او را بگذاريد تا روز خود . آنگاه نيزه و كوزهء آبش را برداشت و برفت . چون شائول خبر يافت ، گفت اى داود ، از اينكه در طلب تو در ايستادهام خطا كردهام و من ديگر بدين كار دست نخواهم زد . آنگاه فلسطينيان به جنگ بنى اسرائيل آمدند و در اين جنگ يوناتان پسر شائول با برادرانش كشته شدند . شائول از بيم دشمن برگريخت و از بيم آنكه دشمنان او را بيابند بر روى شمشيرش چندان خميد كه از پشتش بيرون آمد . در اين حال دشمنان